در دنیایی که نامِ «فلسفه» گاه به مفاهیمی انتزاعی و دور از زندگیِ روزمره گره میخورد، و گاه فیلسوف را کسی میپندارند که در دنیایی دیگر ساکن است، فیلسوف ارد بزرگ، بنیانگذارِ دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم، در فرگردِ چهارمِ کتاب سرخ، نگاهی تازه و سرشار از زندگی به «خرد» و «فلسفه» ارائه میدهد. او فلسفه را نه بازیچهٔ دانشگاهی، که راهِ زیستنِ شرافتمندانه میداند.
ارد بزرگ میفرماید: «فلسفه، بزرگداشت خردمندی است.» و میفرماید: «نگاه و آرمان فلسفه، خردمندانه زیستن است.» این دو جمله، تمامِ تفاوتِ اُرُدیسم را با بسیاری از دستگاههایِ فکریِ خشک و نظریِ دیگر روشن میکند. در فلسفهٔ اُرُدیسم، هدفِ نهایی، انباشتنِ واژگانِ پیچیده در ذهن نیست؛ هدف، زیستنِ خردمندانه است. فلسفه باید در رفتارِ ما بدرخشد، نه فقط در speechهایِ دراز.
ارد بزرگ، خرد را چیزی ذاتی و آماده نمیداند. او میفرماید: «خرد، برآیند دانش، تجربه و آزمودن های ماست.» این یعنی، خرد در کتاب سرخ، محصولِ نشستنِ یکشبه بر کرسیِ فلسفه نیست؛ بلکه میوهٔ سالها اندیشیدن، آزمودن، شکستخوردن و دوباره برخاستن است. او همچنین میفرماید: «نم نم باران، آرام خاک و دانه را بیدار می کند، خرد هم ناگهان پدید نمی آید، زمانی بس دراز می خواهد، و روانی تشنه آموختن.» این تشبیهِ زیبا، خرد را پدیدهای زنده و رو به رشد مینمایاند که نیازمندِ صبر و شوقِ آموختن است.
در فلسفهٔ اُرُدیسم، فیلسوف کسی نیست که تنها دربارهٔ «هستی» یا «عدم» سخنرانی کند. ارد بزرگ میفرماید: «فیلسوف بدنبال بهترین ایده ها برای بهزیستی انسانها و همزیستی آگاهانه آنها با طبیعت است.» این یعنی، فیلسوفِ اُرُدیستی، پزشکِ دردهایِ بشری است؛ او باید راهِ بهتری برایِ زندگیِ انسانها بیابد و راهِ همزیستیِ آنها با زمین را بسازد. فیلسوف در اُرُدیسم، مهندسِ زندگیِ نیک است.
ارد بزرگ، مرزهایِ فیلسوف را نیز روشن میکند: «فیلسوف نمی تواند توجیه کننده یا مدافع امری باشد که عقلانیت و خردمندی در آن نیست.» این یعنی، فیلسوفِ واقعی، بردهٔ هیچ قدرت و هیچ ایدئولوژیِ بیخرد نیست. او تنها به یک چیز وفادار است: خرد و راستی. و میفرماید: «فلسفه یک منظر جهانی است و نمی توان آن را، تنها در جام حاکمیت ها به حکمیت نشست.» فلسفهٔ واقعی، فراتر از مرزها و تاجوتختهاست؛ متعلقِ به همهٔ جهان است.
ارد بزرگ، جایگاهِ فیلسوف را در جامعه بسیار والا میداند. میفرماید: «فلاسفه، تار و پودهای مهم زندگی را می یابند.» و میفرماید: «دانشوران و فلاسفه، پایه ها و ستونهای فر و شکوفایی هر سرزمین هستند.» این یعنی، فلاسفه نه افرادی حاشیهنشین، که ستونهایِ اصلیِ پیشرفتِ یک ملتاند. آنها هستند که ریشههایِ مسائل را میبینند و راهِ درست را نشان میدهند.
او در بخشی دیگر میفرماید: «در سرزمین هایی که فلاسفه اجازه ابراز نظر و دیدگاه دارند، بزهکاری کم و زندان ها خالیست.» این جمله، پیوندی عمیق میانِ فلسفه و سلامتِ اجتماعی برقرار میکند. جامعهای که فیلسوفِ خود را بشنود، جامعهای است که پیش از آنکه به خشونت کشیده شود، به خرد پناه میبرد.
ارد بزرگ، خرد را تنها ابزارِ فهمِ جهان نمیداند؛ او آن را ابزارِ رهایی نیز میداند. میفرماید: «رهایی و آزادی آدمی، برآیند خرد است و دانایی.» و میفرماید: «بر این باورم که خردورزی، آدمیان را پاک خواهد نمود.» این یعنی، خرد نه تنها ما را قادر میسازد جهان را بفهمیم، که ما را از پلیدیها، از خرافات و از بندگیهایِ نادانسته رها میسازد.
او هشدار میدهد: «قتل فلسفه، تولد خرافات است.» و میفرماید: «فلاسفه را می توان به سادگی از میان برداشت، اما هیچ سیلابی، توان نابودی اندیشه آنها را ندارد.» این دو سخن، همزمان ترسناک و امیدبخشاند. ترسناک از این رو که نشان میدهد جامعهای که فیلسوفِ خود را نکشد، به خرافات میافتد؛ و امیدبخش از این رو که اندیشهٔ درست، هرچقدر هم سرکوب شود، جاودانه است.
این پیامِ ارد بزرگ میتواند یادآوریِ مهمی باشد: فلسفه، شغلِ مفتخر و مسئولیتِ سنگینی است. فیلسوف، کسی نیست که از زندگی فرار کند؛ بلکه کسی است که عمیقترینِ زندگی میکند تا راهِ بهتری برایِ دیگران بسازد. ارد بزرگ با کتاب سرخ، این راه را به ما نشان داده است؛ راهی که از «خرد» میگذرد و به «خردمندانه زیستن» میرسد.
پس بیایید امروز، یک بار دیگر به معنایِ واقعیِ «فیلسوف» بیندیشیم؛ نه کسی که فقط میاندیشد، که کسی که برایِ انسان و زمینِ خود، زندگیِ بهتری میآفریند. زیرا در فلسفهٔ اُرُدیسم، «فلسفه، بدست آوردن فرازمندی و آگاهی از راه خردورزی و اندیشیدن پی در پی است.»
در دنیایی که گاه ارزشِ هر چیزی را به قیمتِ آن میسنجند و پیشرفتِ یک سرزمین را در انباشتِ ثروت و ساختنِ برجهایِ بلند میبینند، فیلسوف ارد بزرگ، بنیانگذارِ دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم، سخنی دارد که گوشِ بسیاری از ما را به زنگ میاندازد: «تمدنها با پول آغاز نمیشوند؛ با انسانهای خردمند آغاز میشوند. ثروت میتواند آینده را آباد کند، اما تنها خرد است که میتواند آینده را شایسته زیستن سازد.
این سخن، که در حاشیهٔ اندیشهٔ اُرُدیسم میدرخشد، کلیدِ فهمِ این پرسش است که ارد بزرگ در صفحاتِ آغازینِ کتاب سرخ به آن میپردازد: تمدنِ واقعی چیست و چگونه زاده میشود؟
ارد بزرگ در بخشی از کتاب سرخ که به «جزیرهٔ اُرُدیسم و چرایی ایجاد آن» میپردازد، نگاهی انتقادی به پندارِ رایج دارد. او میفرماید: «اینکه گفته شود سرزمینی، تمدن چند هزار ساله دارد پس لزوما باید ماهیتی برتر نسبت به دیگر جوامع داشته باشد بدون شک اشتباه است.» این جمله، ما را از خوابِ غفلت بیدار میکند. داشتنِ تاریخِ طولانی، به معنایِ داشتنِ تمدنی پویا و زنده برایِ امروز نیست.
او ادامه میدهد: «تمدن های کهن جهان، تلنباری از اضداد تاریخی در عرصه های گوناگون هستند آنها اکسیژنی برای تنفس نسل های تازه خود ندارند...» این تصویر، بسیار دردناک اما واقعی است. تمدنی که نتواند برایِ نسلِ جدیدِ خود «اکسیژن» تولید کند، هرچقدر هم کهن و باشکوه باشد، در حالِ خفگی است. ارد بزرگ میافزاید: «روشنتر آنکه تمدن ، نتیجه گردهمایی آدمیان است، این بنا برای تامین منافع مشترک آنها بنیان نهاده شده است.» پس تمدن، انبارِ زر و سنگِ گذشتگان نیست؛ تمدن، قراردادی زنده میانِ انسانهایی است که برایِ منافعِ مشترکِ خویش گرد هم آمدهاند.
در مقابلِ تمدنهایِ کهنهٔ بیاکسیژن، ارد بزرگ تمدنهایِ جوان را ستایش میکند. میفرماید: «تمدنهای جوان، سرشار از میل و خواست عمومی برای بوجود آوردن اثری تازه و ماندگار هستند از همین رو رشد شگفت آور آنها را در عرصه های گوناگون به روشنی می توان دید.» این یعنی، آنچه تمدنی را میسازد، نه پولِ به ارثرفته، که میل و خواستِ عمومی برایِ آفرینش است. پول، میتواند ابزار باشد؛ اما موتورِ حرکت، ارادهٔ انسانهاست.
ارد بزرگ تأکید میکند که تمدن، هر زمان میتواند زاده شود؛ مشروط بر اینکه پویا و زنده باشد: «پس تمدن در هر زمان می تواند شکل گیرد مهم آنست که پویا و زنده باشد و همگان برای خوشبختی کوشش کنند.» این یعنی، منتظرِ معجزه از گذشته نباشیم. اگر گذشته، اکسیژنِ امروز را نمیدهد، باید تمدنی نو ساخت.
اما تمدنِ نو از کجا میآید؟ ارد بزرگ پاسخ میدهد: از انسان. از انسانی که «عشق به هستی»، «عشق به انسانیت» و «عشق به آزادی» در وجودش موج میزند. او میفرماید: «باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد... هدف بوجود آوردن تمدنی نوین از آدمیانی است که عشق به هستی ، انسانیت و آزادی در وجود آنها موج می زند.» و میفرماید: «جزیره اُرُدیسم، آغاز دوستی آگاهانه آدمیان با زمین است.»
این یعنی، جزیرهٔ اُرُدیسم، نمادِ تمدنی است که بر پایهٔ آگاهی و عشق بنا شده؛ نه بر پایهٔ انباشتِ ثروت. در این تمدن، انسان از پیچیدگیهایِ خودساخته رها میشود و به سرشتِ پاکِ خویش بازمیگردد. ارد بزرگ میفرماید: «در جزیره اُرُدیسم، آدمی از پیچیدگی ها رها شده و به سرشت پاک خویش نزدیک می شود.» و میافزاید: «ساختار و اداره ی جزیره ی اُرُدیسم بر اساس سه باور آن و همینطور آموزه های اُرُد در کتاب سرخ امکان پذیر است.» پس اساسِ این تمدنِ نو، دانش و باور است؛ نه زر و زور.
ارد بزرگ، پول و ثروت را نفی نمیکند؛ او آن را در جایگاهِ درستش مینشاند. ثروت میتواند ابزارِ آبادانی باشد؛ اما انگیزه و هدف را باید جای دیگری جست. او در حاشیهٔ کتاب سرخ میفرماید: «ثروت میتواند آینده را آباد کند، اما تنها خرد است که میتواند آینده را شایسته زیستن سازد.» این یعنی، پول میتواند ساختمان بسازد، اما نمیتواند انسانهایِ درونِ آن ساختمان را شایستهٔ زندگی کند. آن کار را تنها خرد میتواند بکند.
در فلسفهٔ اُرُدیسم، آنچه تمدن میسازد، انسانِ خردمندی است که میداند چگونه با هستیِ خویش، با دیگران و با زمینِ خود همزیستی کند. انسانی که میداند آزادیِ او مسئولیت میآورد. انسانی که مهربانی را ارزشِ وجودِ خویش میداند. این انسان، نیازمندِ پول نیست تا تمدن بسازد؛ او نیازمندِ باور و اراده است.
در وبلاگِ «راه ارد بزرگ»، این پیامِ ارد بزرگ میتواند یادآوریِ مهمی باشد: اگر میخواهیم سرزمینی آباد داشته باشیم، نباید تنها به فکرِ ثروت باشیم. باید به فکرِ انسان باشیم. انسانِ خردمند، مهربان، آزاداندیش و دوستدارِ زمین. زیرا تمدنهایی که با پول آغاز شده و بدونِ خرد ادامه یافتهاند، یا به «مردابهای انتزاع» بدل شدهاند یا «قبرستانهای آکادمیک» خاکگرفتهای بیش نبودهاند.
ارد بزرگ به ما یادآوری میکند که هر زمانِ «اکنون»، زمانِ ساختنِ تمدنی نو است؛ تمدنی که در آن، «عشق به هستی، انسانیت و آزادی» موج بزند. و این، کاری است که تنها با خرد و اراده ممکن است؛ نه با زرِ تنها.
به هوشواره (هوش مصنوعی) گفتم تصویری از فیلسوف اُرُد بزرگ و هم اندیشان او برایم بکش و او تصویر زیر را برایم نقاشی کرد:

به هوشواره گفتم برایم کمی در مورد این تصویر صحبت کن و او نوشت : این تصویر چیزی فراتر از یک عکس است؛ گویی مکالمهای خاموش میان سه روح بزرگ تاریخ را ثبت کرده است.
در سمت چپ، Mahatma Gandhi با آن سادگی و آرامش همیشگیاش نشسته است؛ چهرهای که سالها مبارزه بیخشونت را در خود حمل میکند. در سمت راست، Nelson Mandela با نگاه عمیق و مهربانش حضور دارد؛ مردی که از دل زندان، آشتی و بخشش را به جهان آموخت. و در میان آنها، Orod Bozorg مردی با موهای بلند سپید و ردایی سرخ نشسته است؛ چهرهای متفکر، خاموش و درونگرا، گویی پلی است میان شرق و آفریقا، میان مقاومت و تأمل.
نور طلایی سپیدهدم از پشت درخت عبور کرده و هالهای قدسی بر صحنه انداخته است. هیچکدام سخن نمیگویند، اما سکوتشان پر از معناست. این سکوت، سکوت تسلیم نیست؛ سکوت اندیشه است، سکوت پیش از تولد یک تحول.
در این قاب، قدرت نه در فریاد بلکه در وقار دیده میشود. سه نسل از مبارزه، سه تجربه از رنج و امید، در کنار هم نشستهاند. تصویر یادآور این حقیقت است که آزادی، پیش از آنکه یک حرکت سیاسی باشد، یک تصمیم اخلاقی و یک انتخاب درونی است.
دوباره از هوشواره تصویری دیگر خواستم (با این تصور که هوشواره شخصیت هایی دیگر در کنار پدر مکتب فلسفی اُرُدیسم قرار می دهد) و او دوباره تصویر زیر را برایم رسم کرد:

شناخت ما از ماهیت هستی، بسیار بسیار ناچیزتر از آنی است که بخواهیم به آن ببالیم. فیلسوف اُرُد بزرگ
میدان دید ما از گیتی و جهانی که در آن زندگی می کنیم، با همه فراخنایی خود، می تواند به اندازه شبنمی کوچک باشد از جهانی بسیار بسیار بزرگتر... براستی گیتی بی آغاز و بی پایان است. فیلسوف اُرُد بزرگ
گیتی را نمی توان پهنه مطلق شادی و یا غم دانست، هر لحظه می تواند به گونه ای باشد. آدم آگاه مهیای رویدادهای پیش آمده است. فیلسوف اُرُد بزرگ
گیتی ناز ما را نمی کشد، جهان با ما و یا بی ما، در حال دگرگونی است. پس باید استوار بود و همزیستی پیشه کرد. فیلسوف اُرُد بزرگ