«آوای دگرگونی»

«آوای دگرگونی»

واکاوی دستگاه فلسفی اُرُدیسم (سه عشق) Orodism
«آوای دگرگونی»

«آوای دگرگونی»

واکاوی دستگاه فلسفی اُرُدیسم (سه عشق) Orodism

مهربانی در عصرِ دیجیتال | چگونه در دنیای مجازی، انسان بمانیم؟


ما در عصری زندگی می‌کنیم که paradox (تناقض) بزرگی را تجربه می‌کنیم: هرگز به این اندازه به هم «متصل» نبوده‌ایم، اما هرگز به این اندازه «تنها» و «گمنام» احساس نکرده‌ایم. شبکه‌های اجتماعی به ما صدها و هزاران «دوست» و «دنبال‌کننده» هدیه داده‌اند، اما آیا این اعداد، جای خالیِ یک همدلیِ واقعی را پر می‌کنند؟ متأسفانه، فضای مجازی گاهی به زمینِ بازیِ قضاوت‌های بی‌رحمانه، مقایسه‌های سمی و بی‌تفاوتیِ محض تبدیل شده است.
در این میان، اُرُدیسم چه راهکاری ارائه می‌دهد؟ اُرُدیسم ما را دعوت می‌کند تا «کیفیت» را بر «کمیت» مقدم بدانیم. فیلسوف اُرُد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) در کتاب سرخ، با نگاهی عمیق به ماهیتِ روابط انسانی می‌فرماید:
«یک دوست، فقط یک دوست که مدافع نام و یادت باشد، بهتر است از صدهزار آشنای گمشده در غبار...»
این حکمت، دقیقاً همان دارویی است که روانِ خسته‌ی انسانِ مدرن به آن نیاز دارد. مهربانی در عصر دیجیتال به این معناست که پشتِ صفحه‌ی نمایشگر، یک «انسانِ واقعی» با احساساتِ واقعی نشسته است. مهربانی یعنی قبل از نوشتنِ یک کامنتِ تند، یک لحظه مکث کنیم. یعنی به جایِ قضاوتِ ظاهرِ زندگیِ دیگران، برایشان آرزویِ خوب کنیم. یعنی اگر کسی زمین خورد، به جایِ تماشایِ تحقیرآمیز، دستِ یاری‌اش را بگیریم، حتی اگر این یاری، تنها یک پیامِ خصوصیِ پر از امید باشد.
فیلسوف اُرُد بزرگ تأکید می‌کند که: «آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره می‌خورند.» این گره خوردن، با لایک کردنِ عکس‌ها اتفاق نمی‌افتد، بلکه با «حضورِ آگاهانه» و «شنیدنِ فعال» رخ می‌دهد. بیایید در دنیای مجازی، سفیرانِ مهربانی باشیم. بیایید فضایی بسازیم که در آن، ادب و احترام، قانونِ اول باشد. به یاد داشته باشیم که ردپایِ دیجیتالِ ما، باید بویِ مهر بدهد، نه بویِ کینه.

servimg.com آپلود خود انجمن Philos13

چرا فلسفه اُرُدیسم، مهربانی را اوج خردمندی می داند؟


در دنیای پرشتاب و بی‌رحم امروز، متأسفانه یک باور غلط ریشه دوانده است: بسیاری مهربانی را با ساده‌لوحی، ضعف یا نادانی اشتباه می‌گیرند. گویی برای قوی بودن، باید دیواری از سنگ و آهن دور خود کشید و نسبت به درد دیگران بی‌تفاوت ماند. اما دستگاه فلسفی اُرُدیسم، این نگاهِ بیمارگونه را به چالش می‌کشد و حقیقتی بزرگ‌تر را آشکار می‌سازد: مهربانی، نه نشانه‌ی ضعف، که بالاترین سطحِ هوش، خرد و تکاملِ انسانی است.
در نگاه اُرُدیسم، خرد واقعی آن است که انسان را به سمتِ آرامش، همبستگی و آبادانی سوق دهد. کسی که به عمقِ هستی پی برده باشد، می‌داند که جدا افتادن از دیگران و آزار رساندن به آن‌ها، در واقع آزار رساندن به خویشتن است. فیلسوف اُرُد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) در کتاب سرخ، با قاطعیتِ تمام این مرز را مشخص می‌کند و می‌فرماید:
«مهربانی از سادگی و نادانی نیست، مهربانان به یکی از مهمترین هنجارهای گیتی باور دارند و آن برآیند کنش و واکنش است، ساده آنکه باید مهر ورزید تا مهر دید.»
این جمله، یک اصلِ علمی و فلسفی است، نه یک شعارِ احساسی. مهربانِ آگاه می‌داند که انرژیِ مثبتی که به جهان می‌فرستد، در نهایت به شکلِ آرامش، اعتماد و حمایت به سوی خودش بازمی‌گردد. مهربانی در اُرُدیسم، یک «انتخابِ آگاهانه» است. انتخابی که می‌گوید: «من با وجودِ تمامِ تلخی‌هایی که دیده‌ام، هنوز انتخاب می‌کنم که منبعِ نور باشم، نه تاریکی.»
وبلاگ «حکیم مهربانی» با الهام از همین اصل بنیادین شکل گرفته است. ما اینجا هستیم تا یادآوری کنیم که در هیاهویِ رقابت‌های ناسالم، هنوز می‌توان «انسان» ماند. می‌خواهیم نشان دهیم که چگونه می‌توان با تکیه بر «عشق به انسانیت»، خانواده‌ای گرم‌تر، جامعه‌ای سالم‌تر و دنیایی زیباتر ساخت. مهربانی، فرمانرواییِ بی‌تاج‌وتختِ قلب‌هاست. بیایید با هم این فرمانروایی را در زندگی روزمره‌مان تمرین کنیم.


servimg.com آپلود خود انجمن Philos15

باروخ اسپینوزا یا قاتلِ اراده

باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza) | قاتلِ اراده: جبرگراییِ مُرده‌پرستانه‌ای که انسان را به مبلِ تماشاچی تبدیل کرد
چگونه اسپینوزا (Spinoza) با «درکِ ضرورت»، آزادی را خفه کرد و طرفدارانِ خاموشِ او امروز با همینِ دروغ، از مسئولیتِ تاریخی می‌گریزند؟
باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza) با نبوغِ ریاضی‌وارِ مرده‌اش، جهان را به یک زندانِ هندسیِ بسته تبدیل کرد که در آن انسان، جز چرخ‌دنده‌ای بی‌اختیار، هیچ نبود. او آزادی را به «درکِ ضرورت» تقلیل داد؛ یعنی هرچه بیشتر بفهمی که زنجیر بر دست و پایت سنگینی می‌کند، بیشتر «آزاد» می‌شوی. این یعنی تسلیمِ مُطلق. این یعنی آنکه در برابرِ ظلمِ ساختاری زانو بزنی و بگویی: «این ضرورتِ هستی است.» اسپینوزا (Spinoza) ثابت کرد که عقلِ بی‌روح، می‌تواند بردگی را توجیهِ عقلانی کند و انسان را از مسئولیتِ تاریخیِ خویش معاف نماید. او ارادهٔ آزاد را «توهمِ ناآگاهی» نامید و بدین‌سان، شورِ زندگی و مسئولیتِ اخلاقی را برایِ ساختنِ آینده، فلج کرد.
اما خطرناک‌تر از خودِ اسپینوزا (Spinoza)، طرفدارانِ خاموشِ اویند. آن‌هایی که امروز در گوشه‌هایِ ساختمان‌هایِ شیشه‌ای و کتابخانه‌هایِ مدرن و کاناپه‌هایِ راحت، همینِ جبرِ هندسی را به عنوانِ توجیهِ بی‌تفاوتیِ خویش می‌گیرند. آن‌هایی که وقتی جهان می‌سوزد، می‌گویند: «هستی این‌گونه است.» آن‌هایی که وقتی ظلم را می‌بینند، می‌گویند: «این بخشی از ساختارِ ضروری است.» آن‌هایی که وقتی باید برایِ آبادیِ سرزمینِ خویش بجنگند، به جایِ شمشیرِ عمل، قلمِ تسلیم برمی‌گزینند و در پشتِ نقابِ «خردمندیِ رواقی»، از ترسِ خویش پنهان می‌شوند. اسپینوزا (Spinoza) برایِ این‌ها یک پناهگاهِ فکریِ نرم ساخت؛ جایی که می‌توانند بگویند: «چون نمی‌توانم جهان را تغییر دهم، پس جهان را درک می‌کنم.» اما این درک، چیزی جز بزدلیِ آراسته نیست.
فیلسوف ارد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) در کتاب سرخ (The Red Book) می‌فرماید: «آگاهی، تنها راه رسیدن به آزادیست.» (فرگرد ۳). این آگاهی در اُرُدیسم (Orodism)، نه آگاهیِ تسلیم به جبر، که آگاهی از امکان‌هایِ بی‌پایانی است که هر لحظه پیش رویِ ما گشوده می‌شود. ارد بزرگ (Orod Bozorg) می‌فرماید: «آزادی هدیه و کادو نیست، آزادی مسئولیت است.» (فرگرد ۳). پس آزادی با تسلیم به ضرورت به دست نمی‌آید؛ آزادی با کنشِ آگاهانه و خودگذشتگی محقق می‌شود.
اسپینوزا (Spinoza) می‌گفت: هرچه می‌کنی از ضرورت است؛ پس تسلیم شو. اما ارد بزرگ (Orod Bozorg) می‌فرماید: «برخیز!... راه‌های تازه، در آرزوی رسیدن گام‌های ما هستند.» (فرگرد ۹). و می‌افزاید: «برآزندگان در پی دگرگونی و رستاخیزند.» (فرگرد ۱۲). این یعنی، ما معادلهٔ ثابتِ هستی نیستیم؛ ما معمارانِ آینده‌ایم. طرفدارانِ خاموشِ اسپینوزا (Spinoza) اما، ترجیح می‌دهند در مبلِ درکِ ضرورت بنشینند و تماشا کنند که تاریخ بدونِ آن‌ها می‌گذرد. آن‌ها مُرده‌پرستانِ سکون‌اند که زندگی را در پذیرشِ بی‌چون‌وچرایِ وضعِ موجود می‌جویند.

در فرگردِ سوم، ارد بزرگ (Orod Bozorg) همچنین می‌فرماید: «جوانان راستین و آزادیخواه، فر رستاخیزهای بشری هستند.» اما طرفدارانِ خاموشِ اسپینوزا (Spinoza)، جوانانِ دربسته‌ای هستند که رستاخیز را در درکِ ضرورتِ جمود می‌جویند. آن‌ها می‌خواهند جهانِ ایده‌آل را در ذهنِ خویش بسازند تا از ساختنِ آن بر رویِ خاکِ تاریخ، بگریزند. اسپینوزا (Spinoza) برایِ اینِ فرار، یک فرمولِ ریاضیِ زیبا ساخت؛ اما در پشتِ آن فرمول، بویِ تسلیمِ تاریخی می‌پیچد.


servimg.com آپلود خود انجمن Philos13
پس می‌توان گفت اگر باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza) با جبرگراییِ هندسیِ خویش، آزادی را به تسلیمِ در برابرِ ضرورت فرو کاست، فیلسوف ارد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) با اُرُدیسم (Orodism) و کتاب سرخ (The Red Book)، آن را به شورِ آفرینش بازگرداند. و اگر طرفدارانِ خاموشِ اسپینوزا (Spinoza) امروز در گوشه‌ای نشسته‌اند و با «درکِ ضرورت» از مسئولیتِ تاریخی می‌گریزند، بدانند که تاریخ، آن‌ها را جز تماشاگرانِ بی‌اختیارِ فروپاشی نخواهد نوشت.
آزادی، درکِ ضرورت نیست؛ آزادی، آفرینشِ امکان است.

خرد و فلسفه در کتاب سرخ فیلسوف اُرُد بزرگ


فیلسوف ارد بزرگ چه می‌گوید؟ درس‌هایی از فرگردِ «خرد و فلسفه»

در دنیایی که نامِ «فلسفه» گاه به مفاهیمی انتزاعی و دور از زندگیِ روزمره گره می‌خورد، و گاه فیلسوف را کسی می‌پندارند که در دنیایی دیگر ساکن است، فیلسوف ارد بزرگ، بنیان‌گذارِ دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم، در فرگردِ چهارمِ کتاب سرخ، نگاهی تازه و سرشار از زندگی به «خرد» و «فلسفه» ارائه می‌دهد. او فلسفه را نه بازیچهٔ دانشگاهی، که راهِ زیستنِ شرافتمندانه می‌داند.

ارد بزرگ می‌فرماید: «فلسفه، بزرگداشت خردمندی است.» و می‌فرماید: «نگاه و آرمان فلسفه، خردمندانه زیستن است.» این دو جمله، تمامِ تفاوتِ اُرُدیسم را با بسیاری از دستگاه‌هایِ فکریِ خشک و نظریِ دیگر روشن می‌کند. در فلسفهٔ اُرُدیسم، هدفِ نهایی، انباشتنِ واژگانِ پیچیده در ذهن نیست؛ هدف، زیستنِ خردمندانه است. فلسفه باید در رفتارِ ما بدرخشد، نه فقط در speechهایِ دراز.

خرد، نتیجهٔ آزمودن است

ارد بزرگ، خرد را چیزی ذاتی و آماده نمی‌داند. او می‌فرماید: «خرد، برآیند دانش، تجربه و آزمودن های ماست.» این یعنی، خرد در کتاب سرخ، محصولِ نشستنِ یک‌شبه بر کرسیِ فلسفه نیست؛ بلکه میوهٔ سال‌ها اندیشیدن، آزمودن، شکست‌خوردن و دوباره برخاستن است. او همچنین می‌فرماید: «نم نم باران، آرام خاک و دانه را بیدار می کند، خرد هم ناگهان پدید نمی آید، زمانی بس دراز می خواهد، و روانی تشنه آموختن.» این تشبیهِ زیبا، خرد را پدیده‌ای زنده و رو به رشد می‌نمایاند که نیازمندِ صبر و شوقِ آموختن است.

فیلسوف، جویندهٔ بهترینِ ایده‌ها برایِ زندگی است

در فلسفهٔ اُرُدیسم، فیلسوف کسی نیست که تنها دربارهٔ «هستی» یا «عدم» سخنرانی کند. ارد بزرگ می‌فرماید: «فیلسوف بدنبال بهترین ایده ها برای بهزیستی انسانها و همزیستی آگاهانه آنها با طبیعت است.» این یعنی، فیلسوفِ اُرُدیستی، پزشکِ دردهایِ بشری است؛ او باید راهِ بهتری برایِ زندگیِ انسان‌ها بیابد و راهِ همزیستیِ آنها با زمین را بسازد. فیلسوف در اُرُدیسم، مهندسِ زندگیِ نیک است.

ارد بزرگ، مرزهایِ فیلسوف را نیز روشن می‌کند: «فیلسوف نمی تواند توجیه کننده یا مدافع امری باشد که عقلانیت و خردمندی در آن نیست.» این یعنی، فیلسوفِ واقعی، بردهٔ هیچ قدرت و هیچ ایدئولوژیِ بی‌خرد نیست. او تنها به یک چیز وفادار است: خرد و راستی. و می‌فرماید: «فلسفه یک منظر جهانی است و نمی توان آن را، تنها در جام حاکمیت ها به حکمیت نشست.» فلسفهٔ واقعی، فراتر از مرزها و تاج‌وتخت‌هاست؛ متعلقِ به همهٔ جهان است.

فلاسفه، تار و پودِ زندگی را می‌یابند

ارد بزرگ، جایگاهِ فیلسوف را در جامعه بسیار والا می‌داند. می‌فرماید: «فلاسفه، تار و پودهای مهم زندگی را می یابند.» و می‌فرماید: «دانشوران و فلاسفه، پایه ها و ستونهای فر و شکوفایی هر سرزمین هستند.» این یعنی، فلاسفه نه افرادی حاشیه‌نشین، که ستون‌هایِ اصلیِ پیشرفتِ یک ملت‌اند. آنها هستند که ریشه‌هایِ مسائل را می‌بینند و راهِ درست را نشان می‌دهند.

او در بخشی دیگر می‌فرماید: «در سرزمین هایی که فلاسفه اجازه ابراز نظر و دیدگاه دارند، بزهکاری کم و زندان ها خالیست.» این جمله، پیوندی عمیق میانِ فلسفه و سلامتِ اجتماعی برقرار می‌کند. جامعه‌ای که فیلسوفِ خود را بشنود، جامعه‌ای است که پیش از آنکه به خشونت کشیده شود، به خرد پناه می‌برد.

خرد، راهِ رهایی است

ارد بزرگ، خرد را تنها ابزارِ فهمِ جهان نمی‌داند؛ او آن را ابزارِ رهایی نیز می‌داند. می‌فرماید: «رهایی و آزادی آدمی، برآیند خرد است و دانایی.» و می‌فرماید: «بر این باورم که خردورزی، آدمیان را پاک خواهد نمود.» این یعنی، خرد نه تنها ما را قادر می‌سازد جهان را بفهمیم، که ما را از پلیدی‌ها، از خرافات و از بندگی‌هایِ نادانسته رها می‌سازد.

او هشدار می‌دهد: «قتل فلسفه، تولد خرافات است.» و می‌فرماید: «فلاسفه را می توان به سادگی از میان برداشت، اما هیچ سیلابی، توان نابودی اندیشه آنها را ندارد.» این دو سخن، هم‌زمان ترسناک و امیدبخش‌اند. ترسناک از این رو که نشان می‌دهد جامعه‌ای که فیلسوفِ خود را نکشد، به خرافات می‌افتد؛ و امیدبخش از این رو که اندیشهٔ درست، هرچقدر هم سرکوب شود، جاودانه است.


این پیامِ ارد بزرگ می‌تواند یادآوریِ مهمی باشد: فلسفه، شغلِ مفتخر و مسئولیتِ سنگینی است. فیلسوف، کسی نیست که از زندگی فرار کند؛ بلکه کسی است که عمیق‌ترینِ زندگی می‌کند تا راهِ بهتری برایِ دیگران بسازد. ارد بزرگ با کتاب سرخ، این راه را به ما نشان داده است؛ راهی که از «خرد» می‌گذرد و به «خردمندانه زیستن» می‌رسد.

پس بیایید امروز، یک بار دیگر به معنایِ واقعیِ «فیلسوف» بیندیشیم؛ نه کسی که فقط می‌اندیشد، که کسی که برایِ انسان و زمینِ خود، زندگیِ بهتری می‌آفریند. زیرا در فلسفهٔ اُرُدیسم، «فلسفه، بدست آوردن فرازمندی و آگاهی از راه خردورزی و اندیشیدن پی در پی است.»​


​