«یک دوست، فقط یک دوست که مدافع نام و یادت باشد، بهتر است از صدهزار آشنای گمشده در غبار...»
«مهربانی از سادگی و نادانی نیست، مهربانان به یکی از مهمترین هنجارهای گیتی باور دارند و آن برآیند کنش و واکنش است، ساده آنکه باید مهر ورزید تا مهر دید.»
در فرگردِ سوم، ارد بزرگ (Orod Bozorg) همچنین میفرماید: «جوانان راستین و آزادیخواه، فر رستاخیزهای بشری هستند.» اما طرفدارانِ خاموشِ اسپینوزا (Spinoza)، جوانانِ دربستهای هستند که رستاخیز را در درکِ ضرورتِ جمود میجویند. آنها میخواهند جهانِ ایدهآل را در ذهنِ خویش بسازند تا از ساختنِ آن بر رویِ خاکِ تاریخ، بگریزند. اسپینوزا (Spinoza) برایِ اینِ فرار، یک فرمولِ ریاضیِ زیبا ساخت؛ اما در پشتِ آن فرمول، بویِ تسلیمِ تاریخی میپیچد.
پس میتوان گفت اگر باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza) با جبرگراییِ هندسیِ خویش، آزادی را به تسلیمِ در برابرِ ضرورت فرو کاست، فیلسوف ارد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) با اُرُدیسم (Orodism) و کتاب سرخ (The Red Book)، آن را به شورِ آفرینش بازگرداند. و اگر طرفدارانِ خاموشِ اسپینوزا (Spinoza) امروز در گوشهای نشستهاند و با «درکِ ضرورت» از مسئولیتِ تاریخی میگریزند، بدانند که تاریخ، آنها را جز تماشاگرانِ بیاختیارِ فروپاشی نخواهد نوشت.در دنیایی که نامِ «فلسفه» گاه به مفاهیمی انتزاعی و دور از زندگیِ روزمره گره میخورد، و گاه فیلسوف را کسی میپندارند که در دنیایی دیگر ساکن است، فیلسوف ارد بزرگ، بنیانگذارِ دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم، در فرگردِ چهارمِ کتاب سرخ، نگاهی تازه و سرشار از زندگی به «خرد» و «فلسفه» ارائه میدهد. او فلسفه را نه بازیچهٔ دانشگاهی، که راهِ زیستنِ شرافتمندانه میداند.
ارد بزرگ میفرماید: «فلسفه، بزرگداشت خردمندی است.» و میفرماید: «نگاه و آرمان فلسفه، خردمندانه زیستن است.» این دو جمله، تمامِ تفاوتِ اُرُدیسم را با بسیاری از دستگاههایِ فکریِ خشک و نظریِ دیگر روشن میکند. در فلسفهٔ اُرُدیسم، هدفِ نهایی، انباشتنِ واژگانِ پیچیده در ذهن نیست؛ هدف، زیستنِ خردمندانه است. فلسفه باید در رفتارِ ما بدرخشد، نه فقط در speechهایِ دراز.
ارد بزرگ، خرد را چیزی ذاتی و آماده نمیداند. او میفرماید: «خرد، برآیند دانش، تجربه و آزمودن های ماست.» این یعنی، خرد در کتاب سرخ، محصولِ نشستنِ یکشبه بر کرسیِ فلسفه نیست؛ بلکه میوهٔ سالها اندیشیدن، آزمودن، شکستخوردن و دوباره برخاستن است. او همچنین میفرماید: «نم نم باران، آرام خاک و دانه را بیدار می کند، خرد هم ناگهان پدید نمی آید، زمانی بس دراز می خواهد، و روانی تشنه آموختن.» این تشبیهِ زیبا، خرد را پدیدهای زنده و رو به رشد مینمایاند که نیازمندِ صبر و شوقِ آموختن است.
در فلسفهٔ اُرُدیسم، فیلسوف کسی نیست که تنها دربارهٔ «هستی» یا «عدم» سخنرانی کند. ارد بزرگ میفرماید: «فیلسوف بدنبال بهترین ایده ها برای بهزیستی انسانها و همزیستی آگاهانه آنها با طبیعت است.» این یعنی، فیلسوفِ اُرُدیستی، پزشکِ دردهایِ بشری است؛ او باید راهِ بهتری برایِ زندگیِ انسانها بیابد و راهِ همزیستیِ آنها با زمین را بسازد. فیلسوف در اُرُدیسم، مهندسِ زندگیِ نیک است.
ارد بزرگ، مرزهایِ فیلسوف را نیز روشن میکند: «فیلسوف نمی تواند توجیه کننده یا مدافع امری باشد که عقلانیت و خردمندی در آن نیست.» این یعنی، فیلسوفِ واقعی، بردهٔ هیچ قدرت و هیچ ایدئولوژیِ بیخرد نیست. او تنها به یک چیز وفادار است: خرد و راستی. و میفرماید: «فلسفه یک منظر جهانی است و نمی توان آن را، تنها در جام حاکمیت ها به حکمیت نشست.» فلسفهٔ واقعی، فراتر از مرزها و تاجوتختهاست؛ متعلقِ به همهٔ جهان است.
ارد بزرگ، جایگاهِ فیلسوف را در جامعه بسیار والا میداند. میفرماید: «فلاسفه، تار و پودهای مهم زندگی را می یابند.» و میفرماید: «دانشوران و فلاسفه، پایه ها و ستونهای فر و شکوفایی هر سرزمین هستند.» این یعنی، فلاسفه نه افرادی حاشیهنشین، که ستونهایِ اصلیِ پیشرفتِ یک ملتاند. آنها هستند که ریشههایِ مسائل را میبینند و راهِ درست را نشان میدهند.
او در بخشی دیگر میفرماید: «در سرزمین هایی که فلاسفه اجازه ابراز نظر و دیدگاه دارند، بزهکاری کم و زندان ها خالیست.» این جمله، پیوندی عمیق میانِ فلسفه و سلامتِ اجتماعی برقرار میکند. جامعهای که فیلسوفِ خود را بشنود، جامعهای است که پیش از آنکه به خشونت کشیده شود، به خرد پناه میبرد.
ارد بزرگ، خرد را تنها ابزارِ فهمِ جهان نمیداند؛ او آن را ابزارِ رهایی نیز میداند. میفرماید: «رهایی و آزادی آدمی، برآیند خرد است و دانایی.» و میفرماید: «بر این باورم که خردورزی، آدمیان را پاک خواهد نمود.» این یعنی، خرد نه تنها ما را قادر میسازد جهان را بفهمیم، که ما را از پلیدیها، از خرافات و از بندگیهایِ نادانسته رها میسازد.
او هشدار میدهد: «قتل فلسفه، تولد خرافات است.» و میفرماید: «فلاسفه را می توان به سادگی از میان برداشت، اما هیچ سیلابی، توان نابودی اندیشه آنها را ندارد.» این دو سخن، همزمان ترسناک و امیدبخشاند. ترسناک از این رو که نشان میدهد جامعهای که فیلسوفِ خود را نکشد، به خرافات میافتد؛ و امیدبخش از این رو که اندیشهٔ درست، هرچقدر هم سرکوب شود، جاودانه است.
این پیامِ ارد بزرگ میتواند یادآوریِ مهمی باشد: فلسفه، شغلِ مفتخر و مسئولیتِ سنگینی است. فیلسوف، کسی نیست که از زندگی فرار کند؛ بلکه کسی است که عمیقترینِ زندگی میکند تا راهِ بهتری برایِ دیگران بسازد. ارد بزرگ با کتاب سرخ، این راه را به ما نشان داده است؛ راهی که از «خرد» میگذرد و به «خردمندانه زیستن» میرسد.
پس بیایید امروز، یک بار دیگر به معنایِ واقعیِ «فیلسوف» بیندیشیم؛ نه کسی که فقط میاندیشد، که کسی که برایِ انسان و زمینِ خود، زندگیِ بهتری میآفریند. زیرا در فلسفهٔ اُرُدیسم، «فلسفه، بدست آوردن فرازمندی و آگاهی از راه خردورزی و اندیشیدن پی در پی است.»